مراقب من باش خدا!

بارالها گاهی درست مثل احوال پر از بغض تنهایی و سرشکستگی امروز؛ احساس میکنم که مرا فراموش کرده ای،حس میکنم که صدایم به آسمانت نمیرسد،دوست دارم میان تمام پلک زدن های بارانی ای ام فریاد برآورم…مویه کنم و  زیر آسمان رحمتت دلشکسته زانو بزنم، اما غافل از اینکه درست در همان لحظه که من چنین احساسی […]

بارالها گاهی درست مثل احوال پر از بغض تنهایی و سرشکستگی امروز؛ احساس میکنم که مرا فراموش کرده ای،حس میکنم که صدایم به آسمانت نمیرسد،دوست دارم میان تمام پلک زدن های بارانی ای ام فریاد برآورم…مویه کنم و  زیر آسمان رحمتت دلشکسته زانو بزنم، اما غافل از اینکه درست در همان لحظه که من چنین احساسی دارم تو به من نزدیکتر هستی و این دوری ازکج فهمی و غبار گرفتن قلب من است.خدایا در این روزهای عجیب و پی پروا غبار از قلب خسته ام بردار که جز سستی در عشق چیز دیگری برایم ندارد، مهربانا قلبم را روشن کن به صبر و ایمان!!!

سلام خداجون حالت چطوره؟

چیکار می کنی با بی معرفتی ما هان؟

خدا دلم گرفته…! تو زمینت خیلی غریب شدم!… زمین خیلی سرده من یخ زدم….! دلم از سرما می لرزه..!

خدا دلم گرفته !

درخت ها و گلها هم از زمین خسته شدن… هی بالا میان ..بالا میان …تا به تو برسن …. !

امروز داشتم با یه درخت حرف می زدم… کلی درد دل کرد..! داشت غصه می خورد می گفت هر چی تلاش می کنم از این بزرگتر نمی شم..!آرزو داشت تا اونجا که تو هستی رشد کنه و بزرگ بشه !

درخت بیچاره !فکر می کرد اینجوری به تو می رسه … ! منم یواشکی تو رو نشونش دادم خیلی خوشحال شد ….!کلی دلگرم شد اون میون سوز سرمای پاییز و کویر!

من هنوز نردبونی که اون روز بهم دادی که ازش بیام بالا و به مهربونی هات تکیه بزنم رو به هیچ کی نشون ندادم … ! اخه بهم می خندن … اخه چشماشون که نمی تونه محبت رو ببینه … چشماشون اینم نمی تونه ببینه چند وقته چقدرساکت و سر به زیر شدم !

دیگه شعرایی که برات زمزمه می کنم رو واسه هیچ کی نمی خونم و با خودم می گم فقط مال خودت باشه…!

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت

بنگر که از کجا به کجا می فرستمت

اخه چقدر به فکر مایی؟ مگه چند نفر تو دنیا می دونن که چقدر دوستشون داری؟ منم بعد از بیست و چند سال تازه فهمیدم … !گاهی به خودم حسودیم میشه…!

به خودت قسم معرفت درختا بیشتر از ماست … ! از تنها قدرت حرکتی که دارن واسه اومدن پیش تو استفاده می کنن ! خیلی کند پیش می رن ولی نا امید نمی شن!

گاهی شرمنده می شم … ! با این قدرتی که به ما دادی و در مقابل قدرت تو پشیزی نیست چه جوری جو خدایی گرفتیم و مقابل تو ایستادیم خودت که بهتر می دونی …. !گاهی فکر می کنم ما ها جدا بی جنبه هستیم …. !

پیشنهاد می شود:
نامش را کهکشان می گذارم

تو چه جوری می دونی و باز اینقدر با اشتیاق داستان زندگی تک تک مارو عاشقانه دنبال می کنی؟ اگه خدا نبودی بهت شک می کردم …!

خدا آخه همش که نمی شه تو بیای دیدن من…! تو که بهتر می دونی چقدر دوست دارم بیام پیشت .. !

می دونم دوست داری با دست پر بیام می دونم منو می شناسی و می دونی دست خالی هیچ کجا نمی رم و اگه اینجوری بیام خیلی شرمندت می شم …!

تو برام یه جوری معنا می شی که نمی تونم توصیف کنم تو همه جا هستی و من عاشق همه چیز و این همه زیبایی خلقت شدم…..!

واسه درخت تو رشد و در واقع تعالی معنا می شی….! درختا عاشق جوونه زدنن چون یه قدم به تو نزدیک می شن ….!

چه جوری من عاشق محبت کردن نباشم؟ چه جوری عاشق صداقت ومهربونی و کمک به دیگران نباشم ؟ چه جوری چشم رو تجلیاتت ببندم؟ چه جوری دستم رو دراز نکنم وقتی دستت رو دراز می کنی که دستمو بگیری؟ وقتی در گوشم کلی شعر می خونی چه جوری نشنوم ؟….!

چقدر می شه با صدای پرنده ها رقصید …!چه قدر خوبه که باهام حرف می زنی و دستمو می گیری و با هام قدم میزنی …!.

خدا خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم دیگه دستت رو رها نمی کنم! دیگه ازت دور نمی شم! دیگه دختر خوبی می شم!

تو هم قول بده منو ببری پیش خودت ….! همش که نمی شه تو بیای پیش من…!

! راستی من نفهمیدم اون روز که گفتی آنچه دور بود نزدیک است منظورت چی بود ولی خوب که فکر کردم دیدم انچه دور بود نزدیک است !

مراقب من باش قربون مهربونی هات برم

راستی خدا!

خیلی دوستت دارما!

این همه نوشتم تا گره دردهامو اینجا یکی یکی رو کنم و بسپارم به رحمتت تا بعد این همه روزهای سخت خودت کمک کنی که روم نشد در برابر رحمت بی نظیرت، چیزی ازت بخوام…خودت خبر از حال و دلم داری…الهی و ربی من لی غیرک…خدایا همه چی رو سپردم به رحمتت…کمکم کن!!!

خدایا تنهانیازم این است

که بدانی چقدر نیازت دارم…که بدانی…فقط همین