موسیقی پائیز!

این روزها بارها به نوایی برخواسته از جانِ هنرمندی صاحب دل گوش سپردم و هر بار بغضم عمیق تر شد و چشمانم برای باریدن گرم تر…چیزی به پایان پائیز نمانده است و من تازه به مدد این نوا و نت  های گره خورده در جان یکدیگر، دلم مقیم پائیز شده است! چه می کند این […]

این روزها بارها به نوایی برخواسته از جانِ هنرمندی صاحب دل گوش سپردم و هر بار بغضم عمیق تر شد و چشمانم برای باریدن گرم تر…چیزی به پایان پائیز نمانده است و من تازه به مدد این نوا و نت  های گره خورده در جان یکدیگر، دلم مقیم پائیز شده است! چه می کند این موسیقی اگر در جای خالی وجود هر آدمی ورود پیدا کند، بماند و تکرار شود..غوغا می کند…موسیقی درست حسی شبیه همان ترنم باران است و من چقدر خوشبختم هر شب ماهی در آسمان برای چشم باختن و زمزمه این حال و هوا دارم.

شال عطرآگین به حس بودنش را به گردن انداخته و در باغی از گل غرق شده ام و پائیز را قدم می زنم…سردِ سرد باد می وزد و گرمِ گرم به پائیز گردی دلم ادامه می دهم…و صدای موسیقی و شعر در جانم می دود…

“خوب شد دردم دواشد خوب شد…دل به عشقت به عشقت مبتلا شد خوب شد ”

دوست داشتن شبیه نت به نت موسیقی است، کم کم می آید،کنار هم می نشیند،نظم می گیرد،زیبایی خلق می کند،می ماند و به درازا می کشد و چه لذتی دارد تکرار تو در این حال و هوا…

ای موسیقی باران ای عطرتمام نرگس های متولد شده در پائیز؛ به روزهای من خوش آمدی،از همان اول خوش آمده بودی و تا نفسی در جان هست برایم خوش خواهی ماند.

راستی می دانی تو از جنس آن بودن هایی هستی که وجودت در زندگی نور امید می بخشد،نگاهت تنم را گرم و دلم را قرص می کند.تو همان الهه ی عشق هستی و واژه های من برای به تصویر کشیدنت بسیار اندک و مبهم اند.

پیشنهاد می شود:
یک بزرگ تر است یا یک سوم!

در یک جمله بگویم از آن آدم هایی هستی که برای آفرینشت باید دست به آسمان برد و خدا را شکر کرد…ای از همان آدم ها خدا را شکر که هستی!