آفتابه لگن هفت دست!

اندر احوالات روزهای شام و نهار هیچی می گذشت که چند تیم متخصص در جستجوی هفت دست آفتابه و لگن به فعالیت گسترده می پردازند اما دریغ از اینکه این خانه صد متولی دارد. آفتابه و لگن ها که پیدا نشد هیچ! همین دو متر لوله کشی ادوار تاریخ در گذشته نیز از هر گوشه […]

اندر احوالات روزهای شام و نهار هیچی می گذشت که چند تیم متخصص در جستجوی هفت دست آفتابه و لگن به فعالیت گسترده می پردازند اما دریغ از اینکه این خانه صد متولی دارد.

آفتابه و لگن ها که پیدا نشد هیچ! همین دو متر لوله کشی ادوار تاریخ در گذشته نیز از هر گوشه ترکی به جان خریده است.عجب روزگاری است که فدای یکی بود یکی نبود و یکی حتما باید باشد ها می شود جوانی و خلاقیت های این دور و نزدیک های علاقه مندان به فراهم آوردن زیرساخت های توسعه.

گاهی پیشنهاداتی بدون هیچ نوع واکاوی سبب به میدان آمدن قافله سالارهایی می شود که حتی نمی دانند خود از کجا آمده و قرار است این قافله را به کجا هدایت کنند.گاهی شیب به اعماق چاه می شوند و گاهی با تجدید گریم سر به آسمان گرفته و بدون نگاه کردن بر زمین زیر پا بر خار و طلا یک قدم می تازند.

از چین و ماچین ظرف و کاسه کار سفارش داده اند و سپهسالار قبلی را هم از قافله سالاری خود عقب تر می داند و ذکر و شب و روزشان شده است دوا ساختن برای فروکش کردن تب مدیریت برای قافله ای بزرگ تر در سرزمین آریایی ها.

راستی بگذریم یا نباید گذشت؟ خلاصه این هفت دست آفتابه و لگن را  در خیال خود مرتب به مسگری می برند که نکند زنگار بگیرد و لگه بردارد و اگر از این دید نگاه کنیم در بهبود وضعیت اشتغال قدم های خوبی برداشته اند و از این قافله می گذریم که راه سفر طولانی است.