ضامن چشمان بارانی سلام

امروز جلسه خُدام حرم به شوق زیارت حریم رضوی در آستان شاهزاده فاضل برگزار می شد و من هم با سیاهی رفتارهایم بازهم به لطف و عنایت خداوند در  گوشه ای از لیست آدم های با صفا قرار گرفتم تا شاید برای وسعت بخشیدن به روحم فرصتی دوباره برای تمرین کردن انسانیت و مهربانی پیدا […]

امروز جلسه خُدام حرم به شوق زیارت حریم رضوی در آستان شاهزاده فاضل برگزار می شد و من هم با سیاهی رفتارهایم بازهم به لطف و عنایت خداوند در  گوشه ای از لیست آدم های با صفا قرار گرفتم تا شاید برای وسعت بخشیدن به روحم فرصتی دوباره برای تمرین کردن انسانیت و مهربانی پیدا کنم.دلتنگ بودم و از محل کار مستقیم به امامزاده رفتم و عجیب هوا ابری بود و آرزومند یک سبد سلامتی برای کهکشان…به دفتر آستان رفتم و فرم ها و مدارکم را تحویل دادم و جلوی پنجره های عاشقی زانو زدم.

تسبیح در دستم شمارش ذکر را گم کرده بود و فاصلۀ چشم تا گونه لحظه ای امان خشک شدن نداشت…اللهم اشفع کل مریض…یا رئوف و یا رحیم…قطعه ای از بهشت همین جاست یعنی جایی که به عطر حرم تو متبرک باشد و ذکر عاشقانی ساده دل زمزمه شود و چه خوشبختم که سیاهی لشکر این ماجرا شده ام.دلم ایستادن و زل زدن به پنجره فولاد را می خواهد تا برای پرواز نگاهم هیچ مرزی وجود نداشته باشد.دوستانم که کشیک همین روزهای حرم بودند به مشهد رفتند و من به دلایلی که مهم ترین آن بی لیاقتی خودم بود جا ماندم.

اینجاست همین جا که چشم هایت خود به خود غرق در خوشبختی و خوش وقتی می شوند و دست هایت در طلب پرواز رو به آسمان قد می کشند، اینجاست که حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست…انگار این غریب رسم به آغوش کشیدن تمام غریبان را به خوبی با مهربانی پیوند می دهد.

دلم زیر ایوان طلا نشسته است و خودم در شهر خشت و خاطره، آستان شاهزاده فاضل را زیارت می کنم…سبدی از آرزوی سلامتی عزیزان را با خود به همراه بردم اما همین که عطر حرم به مشامم رسید گویی هیچ نیاورده و تنها آمده بودم.

بپذیر مرا ای امام رئوف!

پیشنهاد می شود:
دستانم بوی انار می دهد

راستی در کنار تو، کبوتران تا بهشت بال پرواز دارند و پیرهن عاشقانت امتداد ملکوت است.در این آستان نامم سلامت است، روحم پر می شود از دردهای شفا گرفته و من به اعجاز اجدادی ات سخت پایبندم. راستی اگر ناگاه دلم، روحم کبوترانه میان این خود شیرینی های روزگارش از سینه پر کشید و به گلدسته هایت روی آورد تمام تنهایی اش را در این سفر پذیرا باش و  بگذار پاره پاره در گوشه و کنار حرمت غبار و خاک شود.

دلم کمی هوای لطیف می خواهد…یک رج تسبیح شاه مقصود…چند دانه فیروزه…اصلا دلم یک شیشه عطر ناب گل محمدی می خواهد …نه…آقا همه را انکار می کنم…دلم برای شما تنگ شده است و بهانه می تراشد.

السلام علیک یا مولای یا علی بن موسی الرضا (ع)

عنایتی که بیایم،تویی که درمانی!

نوشیدن از چشمه مهربانی، استشمام بوی خوش یاس در صحن و سرایت، نجات از سرگردانی ماندن میان حاجت و اجابت،وای که چه قدر دلتنگ شده ام برای عطایت که همواره فراتر از قابلیت من است. ایها الرئوف چه زیبا هوایت در این حوالی جریان گرفته است و قلب مرا بی تاب می سازد و خدا را شاکرم که بوی سیب حرمت به کهکشان رسید و امن یجب های دلم خبر سلامتی اش را جاری کرد، اما یادت بماند آقا که هیچ وقت چشم از او بر نداری …مهربانا راستی یک سفارش ویژه، هوای مادرم را بیشتر از همیشه داشته باش که آشنای غریبی شبیه آهوهاست.

کاش یکی از همین روزهای نزدیک در میانه های صحنت زیر باران اسیر شوم.

و من تازگی ها کشف کرده ام، روی این کره خاکی موجوداتی زندگی می کنند ناشناخته و به نام سخت جانان…همان هایی که عاشقند و امیدوار و زنده