دماوند به آسمان می‌رود

در سیل عزاداران از جمکران تا حرم، نگاهم به پلاکاردی در دست یک بانو قفل شد: «دماوند به آسمان می‌رود» فعال فرهنگی است و حرف‌ها‌ از ایران‌ دوست ترین رهبر برای گفتن دارد.
از جمکران مهدوی تا آستان فاطمی حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)، بیرق‌های قرمز در باد به اهتزاز درآمده‌اند، در بین جمعیت ناگهان نگاهم بر پلاکارد ساده اما پرمغزی قفل می‌شود که انگار قلم تقدیر آن را نگاشته است: «دماوند به آسمان می‌رود…» پشت این پلاکارد، بانویی ایستاده است که با بندبند وجودش، حماسهٔ حضور را فریاد می‌زند. او هم‌قدم با یک ملت، بار این داغ عظیم را بر دوش می‌کشد.

تجلی استقامت در آینهٔ یک نام

صداها در غوغای تشییع گم می‌شود؛ اما من خود را به او می‌رسانم. بغض سنگینی راه گلویش را بسته و چشمانش از غمی آمیخته با غرور می‌درخشد. خود را «خانم موسویان‌فرد» معرفی می‌کند؛ کرمانی تبار و از فعالان جبههٔ فرهنگی و هنری قم است. وقتی از طرحش می‌پرسم، می‌گوید: من برای بدرقهٔ کسی آمده‌ام که در اوج طوفان‌ها، سکان‌دار کشتی نجات ایران و چون کوهی باصلابت برای ما تکیه‌گاه بود. آقای شهید تنها یک رهبر نبود؛ او پناهگاه مظلومان جهان، امید دل‌های خسته و کوهی استوار در برابر هجوم بی‌امان دشمنان بود. بر روی این پلاکارد نوشتم، «دماوند به آسمان می‌رود»؛ چرا که دماوند، نماد ابدی استقامت و سربلندی این آب‌وخاک است و او… او دقیقاً همین بود؛ سرکشیده به آسمان، استوار و شکست‌ناپذیر.
با لحنی هنرمندانه اما سرشار از یقینی عمیق ادامه می‌دهد: اگر امروز ایران اسلامی، در میان آتش کینه‌های جهانی هنوز سرپا و مقتدر ایستاده، به برکت تدبیر و شجاعت بی‌بدیل این مرد بزرگ است.در روزگاری که دشمنان از هر سو دندان تیز کرده بودند، او نه تنها گامی به عقب برنداشت، بلکه چونان سدی پولادین در برابر توفان ایستاد.

حکمت قرآنی در حنجرهٔ فردوسی

این بانوی هنرمند و آشنا با ادبیات، دریای‌خاطراتش را می‌شکافد تا از عمق ایران‌دوستی آن رهبر فقید بگوید؛ خاطره‌ای ماندگار که چون گوهری در ذهنش درخشان است: زیباترین و عمیق‌ترین تحلیلی که دربارهٔ شاهنامه شنیده‌ام، از حنجرهٔ پاک خود ایشان بود. آقای شهید می‌فرمودند: من با شاهنامه مأنوسم و همیشه از این کتاب حکمت‌آموز درس گرفته‌ام. اما بدانید که حکمت شاهنامه،حکمت قرآنی است.فردوسی ایران را سروده، اما با دید یک مسلمان عاشق اهل‌بیت؛ یک مسلمان شیعه. ایشان تأکید داشتند که تفکر قرآنی، همان حکمت ملی، بومی و ایرانی ماست. این یعنی ایران‌دوستی در عمیق‌ترین لایه‌هایش، با اسلام و قرآن عجین شده است.

آقا یک ایران‌شناس قوی بود

آقا نه فقط یک سیاست‌مدار، که یک ایران‌شناس قوی بود که هویت ایرانی را در آینهٔ اسلام معنا بخشید.بی تابی در چشمانش دو دو می‌زند و لحنش حماسی‌تر می‌شود: وقتی رهبرمان از رستم و اسفندیار می‌گفت که در بستر اندیشه‌های توحیدی رشد یافته‌اند، می‌فهمیدم که ایشان چقدر عاشقانه این خاک را دوست دارد؛ اما نه ایران باستان منهای خدا، بلکه ایران بالنده در سایه‌سار قرآن. همین نگاه تمدن‌ساز بود که کشتی ایران را در طوفان فرهنگ‌ها و هجمه‌های هویتی دشمن، استوار نگه داشت.

عهدی که با خون بسته شد

با خواهرش به مراسم تشییع و وداع آمده و از جمکران به سمت حرم حضرت معصومه (س) قدم برمی‌دارند.با او هم قدم شده زنی که برخاسته از متن هنر انقلاب است و امروز وظیفه را بعد از شهادت آقای شهید چیز دیگری می‌داند: امروز وظیفهٔ ما فقط عزاداری نیست؛  تعهد ما سنگین‌تر از هر زمان دیگری شده است. ما باید ثابت کنیم که میراث‌داران شایسته‌ای برای این خون‌های پاک، به‌ویژه در میدان فرهنگ و جهاد تبیین هستیم.راه او، راه بصیرت، وحدت، ایران‌دوستی و ایستادگی است و ما این صراط را تاآخرین‌نفس ادامه خواهیم داد.
من این طرح را آماده و با خود به مراسم امروز آوردم تا دشمنان زبون این خاک بدانند؛ کوه‌ها ممکن است جا‌به‌جا شوند، اما عزم پولادین ایرانیان هرگز فرو نخواهد ریخت.قطرات اشک، بی‌امان بر گونه‌هایش جاری می‌شود، اما باوری از جنس امید و فتح در کلامش ریشه دارد. رو به آن‌جا که تشعشع خورشید با غبار مسیر تشییع آمیخته است، با رهبر شهیدمان نجوا می‌کند: ای کوه استقامت، ای ایران‌دوست‌ترین رهبر… روح بلندت در جوار حق شادباد. رفتن جسمت اگرچه جان ما را آتش زد، اما راهت را هرگز از ما نخواهد گرفت. ما مانده‌ایم و عهدی سرخ که با تو بسته‌ایم… تا افق روشن ظهور.
(Visited 1 times, 1 visits today)