ترجیح می دهم رودخانه باشم!

نمی دانم خوب است یا بد اینکه خواستم  …تلاش کردم  اما نرسیدم! نمیدانم خوب است یا بد  اینکه از ابتدا  با خدا درد و دلها کردم و گفتم اگر خوب است بشود وگرنه نشود…حال آنکه از ته دل دوست داشتم بشود!اما نشد….. روز به روز تغییر کرد و گشت و گشت و گشت تا گفتند:اصلا […]

نمی دانم خوب است یا بد

اینکه خواستم  …تلاش کردم  اما نرسیدم!

نمیدانم خوب است یا بد 

اینکه از ابتدا  با خدا درد و دلها کردم و گفتم اگر خوب است بشود وگرنه نشود…حال آنکه از ته دل دوست داشتم بشود!اما نشد…..

روز به روز تغییر کرد و گشت و گشت و گشت تا گفتند:اصلا نمیشود

به دلم گفتم حکمت بود ولی در گوشه ای از ذهنم و دلم شاید هم تکه های بزرگی از روحم یک جای خالی بزرگ گذاشت!

اینروزها دارم تلاش میکنم جای خالیش رو با یه چیزهای دیگه پر کنم….

دارم تمرین میکنم بفهمم و حس کنم رسیدن خیلی مهم نیست و تلاش کردن مهمتر و با ارزشتر است!

باید همچنان به زندگی موجهای بزرگ وارد کرد تا از مرداب شدنش رهایی یافت.

ترجیح میدهم رودخانه ای باشم که جهتش تغییر کرده تا مردابی که دلش به پرنده ها و نیلوفرهایش خوش است!باید رودخانه بود….باید رفت…و اما در اوج تمام صبوری هایم یه جای خالی این روزها بدجوری اذیتم می کنه یکی که راحت ترین و امن ترین راه بود برام تا وقتی توی قیل و قال زندگی و مشکلاتش گم میشم خودمو پیدا کنم…یه جفت چشم آرام و زلال رو کم دارم این روزها که رو در روی من مینشست و با هم به زندگی و بازیهاش می خندیدیم

کاش همیشه فاصله ها مقهور ما بودند

کاش از من تا پدر راهی نبود

 

(Visited 8 times, 1 visits today)