امام علی (ع):
گنج‌هاى روزى در وسعت اخلاق نهفته است.
Saturday, 17 April , 2021
امروز : شنبه, ۲۸ فروردین , ۱۴۰۰ - 6 رمضان 1442
شناسه خبر : 908
  پرینتخانه » روزنگار تاریخ انتشار : 14 ژانویه 2017 - 14:35 |

آفرینش فدای یک لحظه سقایی ات

قدوم تو کربلا را بهشت کرد و خون تو نينوا را با ملکوت آشنا نمود وجودت معناي هستي و نگاهت تفسير تابش خورشيد است ما بهشتي جز زلف خونرنگ تو نمي شناسيم آزردگان و دلسوختگان را با قصر وحور و اشجار و انهار، چه کار نگاه لطف تو را با کائنات هم سودا نمي کنيم. […]

قدوم تو کربلا را بهشت کرد و خون تو نينوا را با ملکوت آشنا نمود
وجودت معناي هستي و نگاهت تفسير تابش خورشيد است
ما بهشتي جز زلف خونرنگ تو نمي شناسيم
آزردگان و دلسوختگان را با قصر وحور و اشجار و انهار، چه کار
نگاه لطف تو را با کائنات هم سودا نمي کنيم. چشمانت قبله ما و ابروانت محراب نماز ماست. گودال قتلگاهت کعبه است و ما حاجيان عشق توايم.

و عباس…
و ما ادريک ما العباس؟!
تمام آفرينش، فداي يک لحظه سقايی ات یا ابوفاضل
اي ماه بني هاشم! ما عطشناک عشقيم؛ از علقمه مهربانی، صبوری و انسانیت به ما بنوشان!
حسين هم تشنه ديدار سيماي دلرباي توست اي ياور هماره نور!

یا حسینا…
دلم را در ميان قافله ات جا گذاشته ام و در لا بلاي خيمه هاي دور از تو گرفتارم .
كي به مسير تو مي رسم تا از همين ابتداي جاده راه بيابان در پيش گيرم؟
درگيرم با خودم ،با احساسم مانده ام ميان اين درگيري . نمي دانم چه بگويم.
زبانم قفل مي شود و مجراي اشك تنها راهگشاي زبان قفل شده من است.
چگونه شرح دهم قدم به قدم با عشق آمدن به سرزمین آغشته با عطر حضورت را…


سال ها مي گذرد و من حيرانم كه با تو چه كرده آن معشوق ازلي كه تو را اين گونه به سوي خويش كشانده و هنوز پاسخي نيافتم . سخت است راه رسيدن. بايد از هر عزيزي گذشت براي ديدار محبوب…و امروز وقتی اذان ظهر بر گلبانگ شهر زمزمه می شد قبض نهایی زیارت به مِهر تو مُهر خورد و باجه دار بانک ملی شعبه خیابان تیمسار فلاحی یزد چه برگ سبز ارزشمندی بی آنکه بداند در دلم غوغای رسیدن به بین الحرمین غوغا می کند را به من تحویل داد…روز سردی بود… بی پروا تا محل کار را به یادت ذکر عاشقی زمزمه کردم و یاری جستم که زائری لایق باشم.

آقای من حرف هایی که می زنم دست دارند، دست بلندی به سوی ایوان نجف، حرف هایی که می زنم، پا دارد، پاهای بی تابی که دلشان می خواهد برهنگی آن ها در بین الحرمین به زودی نقش ببندد.حرف هایی که می زنم چشم دارند، چشم هایی دوخته به آسمان رحمت خداوند که کاستی های مرا ندیده و لیاقت بارانی شدن را نصیبم کرده است.۱۱ روز تا تجربه عاشقانه ترین سجده بر زمین عشق و ایثار مانده است…باران…باران…باران وعده مهربانی خداست…و امروز نیز بعد از مدت ها از چشم آسمان شهر شبنمی بارید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • با نگارش نظرات خود، در وب سایت همراهمان باشید.
  • دیدگاه های ارسال شده، پس از تایید در  وبسایت فاطمه شریفی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.