دستانم بوی انار می دهد

ن و القلم و ما یسطرون اعوذ به الله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ سوره یونس آیه مبارکه هفتم   فصلی دیگر از زندگی وابسته به کار گذشت و خوشحالم که برای بهتر زیستن در […]

ن و القلم و ما یسطرون

اعوذ به الله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ

سوره یونس آیه مبارکه هفتم

 

فصلی دیگر از زندگی وابسته به کار گذشت و خوشحالم که برای بهتر زیستن در حدتوان و با تکیه بر خدای خوبی ها تلاش کرده ام و از او می خواهم در ادامه این راه پر پیچ و خم توان بیشتری برای نزدیک شدن به کمال انسانی عنایت فرماید.از روزهای حضور در صنعت، دفتر نشریات، هنر،ورزش و  نهادهای خصوصی و دولتی خاطراتی شیرین و روزهایی تلخ به جای مانده است و  البته تلخی های معدود اما چون به نامهربانی آمیخته اند بسیار تا بسیار عمیق اند و جانفرسا که امید به فراموشی  تمامش را دارم.

دوستی می گفت برون گرایی و شفافیت تو اگر این اندازه پر رنگ نبود در جایگاه بالاتر و با امکانات بیشتری امروز را سپری می کردی…لحظه ای برخی روزهایم را مرور کردم و در جوابش گفتم:

امروز احساس می کنم ثروت بیشتری به همراه دارم و خداوند را برای این صراحت قلم و لهجه شاکرم…چه خوب که آن چه بود را بی کم و کاست نوشتم و چه خوشبختم که تملق را برای ماندن و سهم خواهی بیشتر به حلقوم قلم گره کور نزدم زیرا استادم همان اول که قلم به دستم داد گفت: اگر قلم به خط آلودگی نوشت پاک کردن آن از هفت بار با خاک شستن نیز سخت تر و گاهی حتی غیر ممکن می شود.

امروز هم همین صندلی آخر جلسات نشستن و صفا کردن در کنار اصحاب قلم را بیشتر از هر چیزی می پسندم و دوستان زیاد و ارزشمندی از این جنس دارم که دلشان دریا و چشمانشان همیشه با صفاست.

درست یادم نیست چه روزی بود که اداری شدم اما پایان مرداد چند سال پیش بود که پس از ورود به اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان یزد برای اولین قدم به عنوان کارشاس روابط عمومی و ساعتی از آغاز خدمتم نگذشته بود که  در اولین برنامه ی اجرایی به عنوان مجری اختتامیۀ جشنواره قرآنی خانواده بزرگ کارگری استان پشت تریبون قرار گرفتم.

شاید من بنده ی خوبی نبودم اما قرآن همواره راهنمای بزرگی برای این ضعیف النفس بوده است و اولین برنامه اداری ام را با این متن آغاز کردم:

“به یقین انسان در هیچ عصر و دوره ای بی نیاز از قرآن و رهنمودهای قرآنی نبوده و نخواهد بود ، آنان که راهی به جز صراط مستقیم را برگزینند و خود را بی نیاز از این مشعل فروزان بدانند، در ضلالت، گمراهی و سرگردانی خواهند بود”

و قرآن در سال هایی که بسیار تا بسیار در محل خدمت تنها بودم و جز اندک دوستانی که وجود پر قدرشان هم چنان نیز همراه و حامی است، مسیر مرا روشن ساخت و حتی در تاریک ترین لحاظ مرا لایق هم نشینی و قوت قلب گرفتن از آیات زیبایش ساخت…با قرآن شروع شد و به یاد دارم در کتابخانه همان اداره(واقع در زیر زمین) به قرآن ختم شد.

پیشنهاد می شود:
سلام بر دشت تفتیدۀ عشق!

و خلاصه موفقیت ها و تجربه های پر لطف خداوند پشتوانه ای شد برای خدمت در فرصت هایی دیگر از جمله دفتر نماینده مردم یزد و اشکذر در مجلس شورای اسلامی و استانداری یزد…برای نوشتن این چند سال این خلاصه هیچ روزی را یارای توصیف ندارد اما همین بس که عنایت قرآن در مسیری که سرآغازش از چهارم دی ماه هزار و سیصد و نود و پنج با تصمیمی نو و متفاوت تنها به امید خداوند دانا و توانا و با دلی بریده از بسیاری از بودن ها، وعده ها و شدن ها…پای در دنیای مهربانی دوستی بسیار ارزنده و استادی دانا می گذارم و با امید به خدای متعال دریایی رو به ساحل امید را انتخاب می کنم و دل به آسمان رحمت او می سپارم که امروز هم چنان که تنها تر نیز شده ام مرا مونس جان است و حرف هایم را خوب تر از همه می شنود و دردهایم را مرهم می گذارد.

خدایا تو را شاکرم که مسیر را به این سو برایم روشن ساختی و هیچ چیز جز مهربانی را در راس این تصمیم قرار ندادی..بر تو توکل می کنم، به نامت امید دارم و به کرامتت دل بسته ام تا مرا در این راه مایه خیر و برکت آن هم برای کسب رضایت خودت و خدمت به مردم قرار دهی و نعمت توسل به درگاهت را بر قلبم فزونی بخشی تا بی مُهر تو مهری جاری نشود…پروردگارا بر نفس ضعیف و وجود کم توانم قو علی خدمتک جوارحی را نصیب فرما و بدان همواره بر تو چشم امید داشته و دوستت دارم.

راستی اینکه دستانم هنوز هم بوی انار می دهد را با هیچ چیز دنیا عوض نخواهم کرد