امام علی (ع):
گنج‌هاى روزى در وسعت اخلاق نهفته است.
Saturday, 17 April , 2021
امروز : شنبه, ۲۸ فروردین , ۱۴۰۰ - 6 رمضان 1442
شناسه خبر : 807
  پرینتخانه » روزنگار تاریخ انتشار : 06 ژانویه 2017 - 15:52 |

تنت به ناز طبیبان نیازمند باد

فکرش را هم نمی کردم این قدر کم طاقت بشوم …اما نگرانی امروز در روحی که ساده ترین قصیده دنیاست، انقلاب به پا کرده است،بعد از خواندن همان چند خط که تا تمام شدنش جان به لب شدیم هر چه خواستم بنویسم، واژه هایم بهم می ریزد،اشک قافیه را تکان می دهد و دلم بی […]

فکرش را هم نمی کردم این قدر کم طاقت بشوم …اما نگرانی امروز در روحی که ساده ترین قصیده دنیاست، انقلاب به پا کرده است،بعد از خواندن همان چند خط که تا تمام شدنش جان به لب شدیم هر چه خواستم بنویسم، واژه هایم بهم می ریزد،اشک قافیه را تکان می دهد و دلم بی وزن می شود.قلم در دست می چرخد، اما واژه ها به باد می روند…تمام این ماجرا به خاطر غریب ماندن همان جملۀ همیشگیست…مواظب خودتان باشید…راستی آدم هایی که می دانند خوب بودن حالشان پشتوانۀ خوب بودن حال بسیاری است چقدر باید بیشتر مواظب خودشان باشند که نیستند…عجب نفس گیر است این لحظات من!

همه برگ و بهار
در سر انگشتان توست
هوای گسترده
در نقره انگشتانت می‌سوزد
و زلالی چشمه ساران
از باران و خورشید سیرآب می‌شود

دیشب از حجم درد تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک خلاصه کردم و تا نیمه شب شاملو خواندم و صدای رادیو در گوشم خواب و بیدار مرا تا نزدیکی های صبح بر هم می زد،چند وقتی است بدنم خود شیرین شده است و به مزه مزه کردن حبه های قند در رگ هایم مشغول است و این شیرینی فصل ها را جا به جا می کند و من بی حوصله را مرتب به فصل دیگری می برد.

با خودم قرار گذاشته بودم در مسیر پیش رو این شیرینی از درون تلخ را بپذیرم و با امید به خداوند به الگوی ارزشمندی که سایه اش را بر زندگی ام انداخته است دلخوش و مفتخر باشم…روز عجیبی بود این جمعۀ غریب و جملاتش را یکی پس از دیگری خواندم…غباری بر وجود کهکشان نشسته بود و در همان لحظه شیرینی جسمم از مرز خطر نیز بالا و بالا تر رفت و امان از مریدی این قلب ساده و بدون معادله…یخ کرده بودم و برای لحظاتی میخکوب!

کسی چه می داند، من امروز چند بار فروریختم! چندباربارانی شدم و گاهی اوقات تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست…مثل شاگردی که مریدانه برای استادش پشت میز مکتب زانو می زند، نشسته و روزهای گذشته را مرور و به همراه نگاه بارانی ام بارها این جمله را تکرار کردم: هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

دردی وسیع تر از خودشیرینی رگ هایم مرا دچار ساخت و تازه فهمیدم اگر خوب های زندگی ات حتی لحظه ای بی خواب شوند، چگونه یک جای دنج پیدا می کنی و برای تجربه باران بدون چتر دست به دعا بر می داری…چه سخت می شه لحظاتت وقتی لبخند  همین آدم ها که بودنشون دنیا رو زیبا می کنه یه کوچولو بی رمق می شه و فقط زمزمه می کنی حال خوش رو برای همونی که میتونی با بودنش لبریز از خودت باشی.

خدایا حال آدم های از جنس معجزه ات را همیشه خوب نگه دار…زمین سخت محتاج رویدادهای شگفت انگیز است.حالشان را خوب نگه دار…وگرنه این دلهای کوچک ما محکوم به تحمل غصه های زیادی می شوند.

چه سخته در این بودن بی سر و صدا خیلی محدودیت ها جلو روی خودم می بینم و هیچ کاری نمی تونم انجام بدم…کاش یه چیزی بخواد…یه کاری بگه …کاش اصلا زود زود بهاری بشه و صبح هامون با صدای اومدنش به خیر بشه.اصلا الهی فردا همین فردا عطر شادی حضورش بیشتر از قبل دنیامون رو پر کنه…می دونی که یه ثانیه هم خستگی کوه برای سایه نشین هاش قابل تحمل نیست.کاش می دونست و بیشتر مواظب بود.

الهی همیشه حالت خوب باشد و کهکشانی پر از شهاب باران های بی نظیر، حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین نشسته است، حالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه مسافرت دلخواهت را داری…حالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه خلوت به پستش می خورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را می خواند…حالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمی دانی کی و کجا توانسته از تو شکار کند…حالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه آن خیابان پر خاطره، به عشق از سرت می پرد.

حالت خوب باشد همیشه، مثل خنده ای که از ته دل فوران می کند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه روزنامه فروشی هم نمی تواند بندش بیاورد…الهی حالت خوب باشد مثل خریدن بی مناسبت ترین کادوهای کل تاریخ و دیدن دوباره چشم های ذوق زده اش…حالت خوب باشد مثل تجربه حال خوب عزیزانت و تماشای لبخند نور چشمانت.

یک آرزو…تنها یک آرزو… من دلم می خواهد فقط حالت همیشه خوب باشد همین و بس!

آخ حالت خوب باشد، آخ که حالت خوب باشد…چه زمستانی بشود این زمستان وقتی که حالت خوب باشد.راستی ای زمینی ها بدانید که حال خوب همین آدم ها است که دنیا را  تبدیل به جای بهتری می کند برای زندگی کردن.

راستی چه خوشبختم که به جای نوشتن تمام خبرهایی که روز هایم را پر کار می کند خبر سلامتی ات را بارها و بارها از نو بنویسم…خوب باش برای خیلی ها که یک عالمه در چشم و دلشان هستی.

 

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • با نگارش نظرات خود، در وب سایت همراهمان باشید.
  • دیدگاه های ارسال شده، پس از تایید در  وبسایت فاطمه شریفی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.