دوغ و دوشاب در نظرش یکیست

بعضی از حرف های ما آدم ها میخ داره،گیر می کنه به دلامون و اون وقت نخ کش میشیم…حرف هایی که جنسش رو ندونسته انتخاب می کنیم و گاهی میدیم به شاگرد خیاطی تازه کار محله وجودمون و هر لباسی شد واسه همدیگه میدوزیم…تازه میشینیم و از همون لباسه که سفارش و طراحی خودمون بوده […]

بعضی از حرف های ما آدم ها میخ داره،گیر می کنه به دلامون و اون وقت نخ کش میشیم…حرف هایی که جنسش رو ندونسته انتخاب می کنیم و گاهی میدیم به شاگرد خیاطی تازه کار محله وجودمون و هر لباسی شد واسه همدیگه میدوزیم…تازه میشینیم و از همون لباسه که سفارش و طراحی خودمون بوده هم ایراد می گیریم که درزش اینجوره و دکمش این رنگیه و پارچش اون رنگی…
در چند ثانیه خیاط می شیم،هنرمند می شیم،کارشناس و مفسر می شیم و تازه گاهی هم مورد تقدیر واقع می شیم…
راستی از اینا که بگذریم، دوغ و دوشاب چه فرقی داره؟؟؟ من که جدیدا فکر می کنم حس چشایی عده ای مشکل پیدا کرده یا حس بینایی من…نکنه پشت عینک نزدیک بینمون بطری دوغ و شیشه دوشاب را یکی می بینیم!!!
البته یکی هایی در آن سوی زمین خاکی علاوه بر اینکه دوغ و دوشاب رو یه جور می بینن،اغلب تظاهر می کنن که این چیزی که کامشون رو شیرین کرده ؛دوغه.
حالا این هم هست! شاید کام عده ای فقط به دوغ شیرین میشه …